PDA

مشاهده نسخه کامل : صبح . . .



Mehran
06-29-2009, 09:34 AM
صبح . . .



دگر صبح است و پايان شب تار است
دگر صبح است و بيداري سزاوار است
دگر خورشيد از پشت بلندي ها نمودار است



دگر صبح است . . .



دگر از سوز و سرماي شب تاريك , تن هامان نمي لرزد
دگر افسرده طفل پابرهنه , از زبان مادر شب ها نمي ترسد
دگر شمع اميد ما چو خورشيدي نمايان است



دگر صيح است . . .



كنون شب زنده داران صبح گرديده ,
نخوابيد , جنگ در پيش است.
كنون اي رهروان حق , شب تاريك معدوم است
سفيدي حاكم و در دادگاهش هر سياهي خرد و محكوم است.
كنون بايد كه برخيزيم و خون دشمنان تا پاي جان ريزيم
دگر وقت قيام است و قيامي بر عليه دشمنان است
سزاي حق كشان در چوبه دار است
و ما بايد كه برخيزيم



دگر صبح است . . .


چنان كاوه درفش كاوياني را به روي دوش اندازيم
جهان ظلم را از ريشه سوزانده , جهان ديگري سازيم
دگر صبح است . . .
دگر صبح است و مردم را كنون برخاستن شايد ,
نهال دشمنان را تيغ ها بايد
كه از بن بشكند , نابودشان سازد . . .
اگر گرگي نظر دارد كه ميشي را بيازارد ,
قوي چوپان ببايد نيش او بندد
اگر غفلت كند او خود گنه كار است



دگر صبح است . . .



دگر هر شخص بيكاري در اين دنياي ما خوار است
و اين افسردگي , ناراحتي , عار است
دگر صبح است و ما بايد برافروزيم آتش را
بسوزانيم دشمن را
كه شايد همره دودش رود بر آسمان شيطان
ويا همراه بادي او شود دور از زمين ها.





دگر صبح است . . .
دگر روز تبه كاران به مثل نيمه شب تار است . . .







خسرو گلسرخي

برگرفته از

"خسته تر از هميشه"